داوود بقایی یکی از کارکنان کارخانه جهان چیت که سال ها در کنار مرحوم فاتح بوده در کتاب خاطرات خود می نویسد: یکی از خصوصیات بارز مرحوم فاتح مخالفت آشکارای او با فرهنگ گدایی بود به طوری که مرتب به نگهبانان درب ورودی از جمله پدر من تأکید می کردند از ایستادن گدایان در جلوی درب کارخانه جلوگیری کنند آنها را از آنجا دور کنند و یا آنها را سفارش به کار کردن نمایند
از طرفی چنانچه یکی از این گدایان و افراد فقیر تمایلی برای کار داشت مرحوم فاتح بلافاصله دستور به کارگیری آنها را در قسمتهای مختلف کارخانه صادر می کرد.
همه افرادی که از یزد به کرج مهاجرت می کردند به خصوص با وجود قحطی و گرمای هوا و خشکسالی ممتد در دهه ۴۰ تا ۵۰ شمسی از نفوذ کلام پدر مرحوم من در فاتح اطلاع داشتند لذا متوسل به پدر می شدند تا سفارش آنها را برای به کارگیری و اشتغال در کارخانه بنماید. خاطرم هست یک فرد سیدی که برای گرفتن کمک از فاتح چند روزی به کرج آمده بود مرتب به پدرم می گفت مرا نزد فاتح ببر تا من از ایشان کمک مالی بگیرم. هر چقدر پدرم به ایشان گفتند که فاتح مخالف گدایی است به گوش این بنده خدا نمی رفت و اصرار می کرد: «حاج محمد شما مرا نزد فاتح ببر من خودم بلدم چگونه ایشان را راضی به کمک کردن کنم. خلاصه پدر من تسلیم شد. در روز جمعه ای که کارخانه تعطیل و سر آقای مهندس فاتح خلوت بود پدرم آن سید فقیر را نزد فاتح میبرد اما به محض ناله و شیون کردن و درخواست
کمک یعنی گدایی کردن آن سید فاتح ضمن ناراحتی و پرخاش به پدر من می گوید: «حاج محمد مگر من چند دفعه نگفتم که گدایان را به داخل کارخانه راه ندهید و ….؟! همین الان ایشان را بیرون کنید! پدر من هم مجبور به اطاعت امر میشود و با ناراحتی گدا را به بیرون کارخانه هدایت می کند.
چند روز بعد که مرحوم فاتح برای پرداخت حساب و کتاب شرعی مال خود به منزل ما در خود کارخانه آمده بودند تا وجوهات شرعی خود را توسط پدر من برای مرحوم آیت الله مدرسی ارسال کنند پدر مجدد موضوع آن سید فقیر را دوباره مطرح و گفتند: «آقای فاتح ایشان پنج ۶ فرزند خردسال دارد و به امید شما از یزد به اینجا آمده کاش دست خالی ایشان را باز نمی گردانید. فاتح می گوید من با گدایی مخالفم اما اگر این قدر که می گویی نیازمند است چرا کار نمیکند؟! پدرم می گوید من شنیده ام ظرفیت همه سالن ها تکمیل است و گرنه ایشان برای کار آماده اند.
فاتح از سید سؤال کرده بود: «آیا سواد داری؟ گفته بودند نه پرسیده بودند آقا سید بلدی قرآن بخوانی؟ سید گفته بود: «بله.» لذا فاتح به پدر من دستور میدهند که اسم این بنده خدا را در لیست کارگران ساختمانی ثبت کنید.
و بدین ترتیب ایشان را استخدام می کند و موظف می کند در طول ساعت کاری هر روز در کارخانه حضور داشته باشد اگر خدمتکاری یا باغبانی نبودند یا کمکی در جایی لازم بود ایشان موظف است کمک کند در صورت عدم نیاز آنها صرفاً در کارخانه بگردد و قرآن بخواند تا فضای کارخانه از برکت قرآن پربرکت شود کارگران قدیمی کارخانه جهان چیت همگی این سید عزیز را به یاد دارند که بسیاری اوقات در تلاوت قرآن بود البته بعد از مدتی
یکی از بخشها که فکر می کنم ریسندگی بود به کارگری احتیاج پیدا کرد و این سید در آن بخش مشغول به کار شد.
مرحوم پدر من می گفت:مدتی بعد از استخدام آن سید روزی از فاتح سؤال کردم آقا این بنده خدا به یک کمک ۱۰ تا ۲۰ تومانی راضی بود آیا بهتر نبود به ایشان کمکی می کردید و راهی می کردید تا به روستا برگردد؟ اکنون ایشان به سفره نان خوران کارخانه اضافه و ماهیانه چند برابر آن پول از کارخانه دستمزد می گیرد در حالی که کار مفیدی انجام نمی دهد. مرحوم فاتح گفته بودند حاج محمد به فرمایش امیرالمؤمنین حقوق هر کارگری را خداوند خودش کارگشایی می کند اما کمک کردن به گدایان و گداپروری یعنی عادت دادن افراد به مفت خوری و تنبلی.
برگرفته شده از کتاب خاطرات داوود بقایی
بنیاد خیریه فاتح بنیاد محمدصادق فاتح یزدی | کرج البرز جهانشهر